تبليغاتX
در مکتب وحی
آنچه باید از ائمه معصومین بدانیم

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم
(ص) در قرآن کريم


از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد:
?خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.? شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام
و کمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است که به
عنوان نماد مطلق و تام
?انسان کامل? در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.

اگر قرآن کريم، کلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اکرم (ص) کلمه الله الاعظم و
کلام تکويني خدا است. اگر قرآن کتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اکرم (ص)
نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي
عميق و گسترده اي دارد که تلاش براي کشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد،
پيامبر اکرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، که
شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوک و سنت آن حضرت به جهاد
و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و
تکامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن کريم نه تنها کاهش
نمي دهد که روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر
اکرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام
خاتم اديان و قرآن خاتم کتب آسماني است، پيامبر اکرم (ص) خاتم النبياء و قله
رفيع کمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است
که:
?و ما ارسلناک الا رحمه للعالمين?. قرآن کريم نسخه مکتوب حقيقت نور
محمدي (ص) است و پيامبر اکرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند
متعال بر عالم و آدم.

پيامبر اکرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! کسي جز تو و من خدا را نشناخت و
کسي جز خدا و تو مرا نشناخت و کسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت
حق- جل و علا- در حد اعلايي که براي غيرخدا ميسر است، جز براي کساني که در کانون
نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امکان پذير نيست، چرا که اين معرفت و
شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج کمال و تعالي
شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع)
جز براي حضرت حق، براي کسي حاصل نمي شود، چرا که ديگران همه فروتر از اين دو
وجود مقدس- که نور واحدي از منشأ واحدند- مي  باشند و دستيابي به معرفت
تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن کريم فراوان درباره پيامبر
اکرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است که براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اکرم
(ص) به اين آيات بايد مراجعه کرد: در قرآن کريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در کنار هم
مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر
اکرم (ص) موجب عذاب دردناک و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده  و دوستي
خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اکرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي
پيامبر اکرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و
با تعبير
?وانک  لعلي خلق عظيم?، توصيف شده، تعبيري که تنها درباره
پيامبر به کار رفته است. پيامبر اکرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و
بندهاي سخت معرفي شده است.



بندهايي که از سويي
خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فکر و انديشه و
رفتار و حرکت تعالي جويانه انسان ها ايجاد کرده اند. او
?عبدخدا? معرفي شده است که با عبوديت و بندگي ذات حق، به
عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده
است. گستره فيض و لطف نبي اکرم نه تنها همه مردمان و آدميان که عالميان را
شامل شده و آن حضرت به عنوان
?رحمه للعالمين? معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از
معرفي پيامبر (ص) در قرآن است که مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر
آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اکرم (ص) را براي ما روشن
سازد.

علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن کريم اساساً در شأن پيامبر اکرم (ص) است و
اين غير از سوره هايي است که به وجود مبارک آن حضرت تأويل شده است.
?يس? که قلب قرآن کريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حکمت
از آن جاري است، به پيامبر اکرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن
بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره
حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره
بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره کوثر برخي
از سوره هايي است که ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در
پيشگاه خداوند متعال است. هر کدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال
از حرمت و لطفي است که خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:48  توسط حسین معصومی  | 

در اين زمينه موارد متعددى در منابع اهل سنت نقل شده که ما در اينجا به دو نمونه اشاره مى کنيم:

«ابو داود» از طريق «خالد» نقل مى کند : «مقدام بن معدى کرب» ، و «عمرو بن
اسود» ، و شخصى از بنى اسد از اهالى قنسرين، نزد معاويه آمدند . معاويه به
مقدام گفت : خبر دارى که حسن بن على(عليه السلام) وفات کرده؟

مقدام گفت : «
إنّا للّه و إنّا إليه راجعون». شخصى به(1) او گفت : مگر آن را مصيبت مى دانى؟ مقدام گفت: «ولِمَ لا أراها مصيبة ، وقد وضعه رسول الله(صلى الله عليه وآله) في حِجره ، فقال : «هذا منّي وحسين من عليّ»
[چطور مصيبت نشمارم در حالى که رسول خدا(صلى الله عليه وآله)او را در آغوش
مى گرفت و مى فرمود : اين از من است و حسين از على است] . مردى که از بنى
اسد بود گفت : «
جمرة أطفأها الله عزّ وجلّ»
[ آتش برافروخته اى بود که خدا آن را خاموش نمود] . مقدام گفت : امروز از
اينجا نمى روم مگر آنکه تو را خشمگين سازم و چيزى بگويم که خوشت نيايد ،
آنگاه گفت : اى معاويه! اگر راست گفتم مرا تصديق کن و اگر دروغ گفتم مرا
تکذيب کن . گفت : باشد . مقدام گفت : تو را به خدا سوگند! مگر نمى دانى که
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از پوشيدن حرير نهى فرمود؟ معاويه پاسخ داد:
آرى . گفت : تو را به خدا سوگند! نشنيدى که رسول خدا از پوشيدن طلا نهى
فرمود؟ معاويه گفت: آرى . گفت : به خدا سوگند! مگر نمى دانى که رسول خدا
از پوشيدن پوست حيوانات وحشى و سوار شدن بر آن نهى فرمود؟ گفت : آرى .
گفت : به خدا سوگند اى معاويه! تمام اينها را در خانه ات ديدم . معاويه
گفت : مى دانم که هرگز از دست تو نمى توانم خلاص شوم(2) .

عده اى از مورّخان بزرگ اهل سنّت وابستگى معاويه را به شراب خوارى در ضمن نقل واقعه شگفت انگيز تاريخى، اين چنين نقل کرده اند؟

در دوران خلافت عثمان و استاندارى معاويه بر شام، عبدالرحمن بن سهيل
انصارى فرماندهى جنگى را به عهده داشت. در آن زمان کاروانى حامل شراب که
مال معاويه بود از نزديک او گذشت. او نيزه اش را بر گرفت و بر شتران حمله
کرد، غلامانِ محافظ کاروان، مقاومت کردند و خبر به معاويه رسيد. معاويه
فرمان داد دست از مقاومت در برابر عبد الرحمن برداريد، زيرا او عقلش را از
دست داده است. عبدالرحمن در پاسخ گفت: هرگز چنين نيست، به خدا سوگند عقل
من نرفته است، بلکه انگيزه حمله من آن است که رسول خدا(صلى الله عليه
وآله) ما را از شراب خمر نهى کرده است. به خدا سوگند اگر زنده بمانم و آن
حادثه دردناکى را که پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره معاويه پيش بينى
کرده است، ببينم، يا شکمش راپاره خواهم کرد و يا در اين راه شهيد خواهم
شد(3).(4)

 



 
1
ـ در مسند احمد 4 : 130 [5/118 ، ح 16738] : «به جاى کلمه «رجل» تصريح به
نام معاويه شده وچنين آمده است : «فقال له معاوية : أتراها مصيبة؟» ; نگاه
کن به امانت ابو داود که نام معاويه را برمى دارد و به جاى آن واژه «رجل»
مى گذارد !

2 ـ سنن أبي داود 2 : 186 [4/68 ، ح 4131] .

3 ـ اسد الغابه، ج 3، ص 299; ابن حجر، الاصابه، ج 2، ص 401; تهذيب التهذيب، ج 6، ص 192.

4 ـ شفيعى شاهرودى، گزيده اى جامع از الغدير، ص 994.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:45  توسط حسین معصومی  | 

مقدّمه
شخصيّت زنان در طول تاريخ، همواره مورد بى مهرى قرار گرفته است.گاه زن بقدرى مظلوم واقع شده كه حتّى به عنوان يك انسان مطرح نبوده، بلكه ابزار و وسيله اى براى كامجويى و خدمت به مرد و وجودى كاملاً وابسته به او بوده است، تا آنجا كه در برخى اقوام، اگر مرد از دنيا مى رفت، زن را نيز زنده زنده در گور مردان قرار مى دادند! و خلاصه او را از حقوق اجتماعى و انسانى اش محروم مى نموده و اجازه پرداختن به انجام وظايفى كه آفرينش بر عهده او نهاده نمى دادندو گاه در لباس تجدّد و نوگرايى و آزادى زن، او را به انواع بى بند و باريها كشانده، آلت دست هوسهاى خود نموده، و شخصيّت انسانى او را در هم مى شكستند!هر دو گروه در طول تاريخ نسبت به شخصيّت زن بى حرمتى كرده، و او را تحقير نموده اند. همانگونه كه حضرت على(عليه السلام) در حديث زيبايى فرمودند: «لاتَرَى الجاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً; همواره انسان جاهل و نادان، افراط گر و يا تفريط كننده است».(1)

موقعيّت زن در عصر و زمان ما

اگرچه نشانه هايى از افكار گروه اوّل هنوز هم در ذهن و عملكرد بعضى از مردم وجود دارد، ولى اين طرز تفكّر و عقيده در زمان ما طرفدارانى ندارد، امّا گروه دوّم در عصر و زمان ما در تلاش و فعاليّت زيادى هستند تا عقيده و تفكّر خود را رواج دهند. از جمله مسائلى كه اين گروه افراطى (درمسير ترويج تفکر خود) مطرح کردهه و مي کنند, تساوي زن و مرد در مساله ديه است. آنها مي گويند : (( چرا در اسلام ديه زن نصف ديه مرد است؟)),  (( آيا اين مساله با عدالت الهي سازگار است؟)) , (( آيا اين حکم  با کرامت انساني زن مي سازد)) , (( آيا دو  برابر بودن ديه مردان بهمعني دو برابر بودن شخصيت  مردان نيست؟))

 

دورنماى بحث

براى روشن شدن پاسخ اين سؤال، و بيان فلسفه اين حكم حكيمانه اسلام، و قرار گرفتن زن در جايگاه شايسته خود، مباحث زير لازم به نظر مى رسد:
1
ـ انواع قتل
2
ـ تعريف ديه
3
ـ ديه زنان از ديدگاه فقهاء اسلام
4
ـ حكم ديه زنان در روايات اسلامى (اعمّ از شيعه و اهل سنّت)
5
ـ محدوده تنصيف ديه زنان
6
ـ فلسفه تنصيف ديه زنان
7
ـ پاسخ به سؤالاتى كه در مورد فلسفه مذكور مطرح مى شود
8
ـ محروميّت از مناصب دليل ضعف ايمان نيست.
9
ـ خلاصه و نتيجه بحث
10
ـ توصيه اى به زنان جامعه اسلامى
اميد است مجموعه اين مباحث، فلسفه اين حكم الهى را روشن كند، و ما را نسبت به احكام و قوانين شرع مقدّس اسلام - كه كاملترين و آخرين اديان الهى است - مؤمن تر سازد.
 

 

* * *


 

1ـ انواع قتل

قتل از نظر حقوق جزايى اسلام بر سه قسم است: قتل عمد، شبه عمد و خطاى محض
1
ـ قتل عمد، و آن عبارت است از اين كه شخصى با وسيله اى كه غالباً قتاله (كشنده) است، يا با غير آن ولى به قصد كشتن، ديگرى را مضروب كند و او بميرد. اين قتل عمد ناميده مى شو و حكم آن قصاص است.
2
ـ قتل شبه عمد، و آن عبارت است از اين كه شخصى با وسيله اى كه غالباً كشنده نيست و بدون قصد قتل، ضربه اى بر ديگرى وارد سازد و اتّفاقاً شخص دوّم بميرد. اين قتل شبه عمد است، و قاتل موظّف است به اولياء مقتول ديه بپردازد.
3
ـ قتل خطاى محض، و آن عبارت است از اين كه قاتل نه قصد كشتن مقتول را داشته، و نه او را هدف قرار داده، بلكه هدفش چيز ديگرى بوده، ولى اتّفاقاً به مقتول اصابت كرده و او را كشته است; مثل اين كه شخصى شكارى را هدف قرار مى دهد، ولى تير كمانه مى كند و به انسانى برخورد مى نمايد وبه قتل مى رسد. اين، قتل خطاى محض است، و در اين صورت نيز حكم همانند قسم دوّم ديه است، ولى قاتل موظّف به پرداخت آن نيست!بلكه بر عهده عاقله است.(2)
 

 

* * *


 

2ـ تعريف ديه

از تعريف انواع سه گانه قتل روشن شد كه منظور از ديه «پول يا مالى است كه بعنون جبران خسارت اقتصادى ناشى از فقدان مقتول در خانواده اش به اولياء مقتول پرداخت مى شود، كه مقدار آن در قتل خطاء محض و شبه عمد معيّن و مشخّص است ولى در قتل عمد بستگى به توافق طرفين دارد.
 

 

* * *

 


3ـ ديه زن از ديدگاه فقهاى اسلام

حكم ديه زن از نظر فقهاى شيعه و اهل سنّت قطعى است، يعنى همه علماء اسلام معتقدند كه ديه زن نصف ديه مرد (500 دينار) است، و هيچ يكى از  فقها مخالفت نكرده اند. در اينجا توجّه شما را به كلمات چند تن از بزرگان فقها (اعمّ از شيعه و اهل سنّت) جلب مى نماييم.
1
ـ مرحوم صاحب جواهر ـ رضوان اللّه عليه ـ در اثر كم نظير خود «جواهر الكلام» مى فرمايد :
«
هيچ اختلاف و اشكالى ـ از جهت فتواى علماء و احاديث و روايات معصومين(عليهم السلام) نيست در اين كه ديه زن آزاد مسلمان، نصف ديه مرد آزاد مسلمان است، بلكه اجماع به هر دو قسم آن ـ هم محصّل و هم منقول ـ در اين مسأله وجود دارد، و حكايت اجماع، مستفيض بلكه متواتر است، همان گونه كه روايات مربوط به اين موضوع چنين است، اضافه بر اين بايد گفت كه نظر همه مسلمانان ـ چه شيعه و چه سنّى ـ همين است».(3)
2
ـ مرحوم شيخ طوسى ـ رضوان اللّه عليه ـ داشمندى كه مورد احترام همه فقها اسلام است در كتاب ارزشمند «خلاف» مى فرمايد :
«
ديه زن نصف ديه مرد است، و اين مطلب مورد اتّفاق تمام فقهاء اسلام ـ از شيعه و سنّى ـ است و فقط دو نفر ـ از فقهاء اهل سنّت ـ بنام «ابن عليّه»(4) و «اصمّ» مخالفت كرده، و معتقدندكه ديه زن و مرد تفاوتى ندارد و هر دو ديه كامل دارند.مرحوم شيخ سپس به اجماع و چند روايت استدلال نموده، و در پايان كلامش مى فرمايد: اين مطلب مورد اجماع همه مسلمين است».(5)
3
ـ مرحوم صاحب رياض ـ رضوان اللّه عليه ـ كه از بزرگان فقهاى شيعه است، نيز در اين زمينه كلامى دارد كه شبيه كلام صاحب جواهر است. به عبارت ديگر، كلام صاحب جواهر شبيه كلام رياض است، به همين جهت تكرار نمى كنيم.(6)
4
ـ ابن قدامه ـ يكى از فقهاى پر توان عامّه ـ در كتاب فقهى مشروحش بنام «المغنى» مى گويد:
«
ديه زن مسلمان آزاد، نصف ديه مرد مسلمان آزاد است» سپس از «ابن منذر» و «ابن عبدالبرّ» و از همه اهل علم ادعاى اجماع نقل مى كند، آنگاه مى گويد: ولى «ابن عليّه» و «اصمّ» مخالفت كرده، و قايل به تساوى ديه زن و مرد شده اند، و مى افزايد: عقيده اين دونفر شاذّ و نادر، و مخالف اجماع است».(7)نتيجه اين كه مسأله ديه بانوان ازنظر فقهاى اسلام اجماعى است.(8)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:36  توسط حسین معصومی  | 

روز بیست صفر - يعني اربعين - زماني است که حرم امام حسين (ع‌) يعني کاروان‌اسرا، از شام به مدينه مراجعت کردند. و روزي است که جابر بن عبدالله بن‌حرام انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌)، از مدينه به کربلا رسيد تا به زيارت‌ قبر امام حسين (ع‌) بشتابد و او نخستين کسي است از مردمان که قبر آن‌حضرت را زيارت کرد.

اعتبار اربعين امام حسين (ع‌) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي‌ وفاداران به امام حسين (ع‌) شناخته شده بوده است.‌ کتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي که حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از روايات‌ فراوان در باره تقويم مورد نظر شيعه در باره ايام سوگ و شادي و دعا و روزه وعبادت است‌، ذيل ماه «صفر» مي‌نويسد: نخستين روز اين ماه (از سال ???)،روز کشته شدن زيد بن علي بن الحسين است.‌
روز سوم اين ماه از سال ??روزي است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به ديوارهاي آن سنگ‌پرتاب نمود در حالي که به نمايندگي از يزيد با عبدالله بن زبير در نبرد بود.
روز ?? صفر - يعني اربعين - زماني است که حرم امام حسين (ع‌) يعني کاروان‌اسرا، از شام به مدينه مراجعت کردند. و روزي است که جابر بن عبدالله بن‌حرام انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌)، از مدينه به کربلا رسيد تا به زيارت‌ قبر امام حسين (ع‌) بشتابد و او نخستين کسي است از مردمان که قبر آن‌حضرت را زيارت کرد.
در اين روز زيارت امام حسين (ع‌) مستحب است واين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است که از امام عسکري (ع‌) روايت ‌شده که فرمود: علامات مومن پنج تاست:‌ خواندن ?? رکعت نماز در شبانه‌روز - نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب - به دست کردن انگشتري دردست راست‌، برآمدن پيشاني از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن‌الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه ‌السلام آورده است:‌ السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله ونجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه...‌ اين مطلبي است که شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن‌پنجم در باره اربعين آورده است.‌ طبعا بر اساس اعتباري که اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز که تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت‌ آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسين (ع‌) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌کردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست‌ و شاهديم که ميليونها شيعه عراقي و غير عراقي در اين روز بر مزار امام حسين (ع) جمع مي شوند. در اينجا و در ارتباط با اربعين چند نکته را بايد توضيح داد.
?) عدد چهل‌ نخستين مسئله‌اي که در ارتباط با «اربعين»‌ جلب توجه مي‌کند، تعبير اربعين‌ در متون ديني است.‌ ابتدا بايد نکته‌اي را به عنوان مقدمه يادآور شويم:‌
اصولا بايد توجه داشت که در نگرش صحيح ديني‌، اعداد نقش خاصي به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت که‌ کسي نمي‌تواند به صرف اينکه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده ياچهل يا هفتاد به کار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري‌، از آن روست که برخي از فرقه‌هاي مذهبي‌، بويژه آنها که تمايلات‌ «باطني‌گري»‌ داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منسوب مي‌کرده‌اند، و نيز برخي از شبه فيلسوفان متاثر از انديشه‌هاي انحرافي و باطني‌ و اسماعيلي‌، مروج چنين انديشه‌اي در باره اعداد يا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع‌، بسياري از اعدادي که در نقلهاي ديني آمده‌، مي‌تواند بر اساس يک‌ محاسبه الهي باشد، اما اينکه اين عدد در موارد ديگري هم کاربرد دارد و بدون يک مستند ديني مي‌توان از آن در ساير موارد استفاده کرد، قابل قبول نيست.‌
به‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در کتابهاي دعا، عدد صد به کار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمي‌شود. همين طور ساير عددها. البته ناخواسته براي مردم عادي‌، برخي از اين اعداد طي‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هايي هم از آن‌ها مي‌شود.
تنها چيزي که در باره برخي از اين اعداد مي‌شود گفت آن است که آن اعداد معين نشانه کثرت‌است.‌ به عنوان مثال‌، در باره هفت چنين اظهار نظري شده است.‌ بيش از اين‌هرچه گفته شود، نمي‌توان به عنوان يک استدلال به آن نظر کرد.
مرحوم اربلي‌، از علماي بزرگ اماميه‌، در کتاب کشف الغمه في معرفه الائمه‌ در برابر کساني که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده‌گانه براي اثبات امامت‌ ائمه اطهار(ع) استناد کرده‌اند، اظهار مي‌دارد، اين مسئله نمي‌تواند چيزي را ثابت کند؛ چرا که اگر چنين باشد، اسماعيليان يا هفت امامي‌ها، مي‌توانند دهها شاهد- مثل هفت آسمان - ارائه دهند که عدد هفت مقدس است‌، کما اينکه اين کار راکرده‌اند.
? عدد «اربعين»‌ در متون ديني‌ يکي از تعبيرهاي رايج عددي‌، تعبير اربعين است که در بسياري از موارد به کار رفته است.‌ يک نمونه آن که سن‌ رسول خدا(ص‌) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است.‌ گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکري است.‌ گفتني است که برخي از انبياء در سنين کودکي به نبوت رسيده‌اند.از ابن عباس (گويا به نقل از پيامبر (ص‌)) نقل شده که اگر کسي چهل ساله شد و خيرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلي آمده است‌ که‌، مردمان طالب دنيايند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پي آخرتخواهند رفت.‌ (مجموعه ورام‌، ص ??)
در قرآن آمده است «ميقات»‌ موسي با پروردگارش در طي چهل روز حاصل‌شده است.‌ در نقل است که‌، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روي کوه صفا درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج ?، ص ???) در باره بني اسرائيل هم آمده که‌ براي استجابت دعاي خود چهل شبانه روز ناله و ضجه مي‌کردند. (مستدرک ج ?،ص ???) در نقلي آمده است که اگر کسي چهل روز خالص براي خدا باشد، خداوند او را در دنيا زاهد کرده و راه و چاه زندگي را به او مي‌آموزد و حکمت ‌را در قلب و زبانش جاري مي‌کند. بدين مضمون روايات فراواني وجود دارد. چله نشيني صوفيان هم درست يا غلط‌، از همين بابت بوده است.‌ علامه مجلسي در کتاب بحار الانوار در اين باره که برگرفتن چهل نشيني از حديث مزبور نادرست است‌، به تفصيل سخن گفته است.‌
اعتبار حفظ چهل حديث که در روايات ‌فراوان ديگر آمده‌، سبب تاليف صدها اثر با عنوان اربعين در انتخاب چهل ‌حديث و شرح و بسط آنها شده است.‌ در اين نقلها آمده است که اگر کسي ازامت من‌، چهل حديث حفظ کند که در امر دينش از آنها بهره برد، خداوند درروز قيامت او را فقيه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل ديگري آمده است که ‌اميرمومنان (ع‌) فرمودند: اگر چهل مرد با من بيعت مي‌کردند، در برابردشمنانم مي‌ايستادم.‌ (الاحتجاج‌، ص ??.)
مرحوم کفعمي نوشته است:‌ زمين از يک‌ قطب‌، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجيب‌، هيچ گاه خالي‌نمي‌شود. (بحار ج ??، ص ???)
در باره نطفه هم تصور براين بوده که بعد از چهل‌ روز علقه مي‌شود. همين عدد در تحولات بعدي علقه به مضغه تا تولد درنقلهاي کهن بکار رفته است‌، گويي که عدد چهل مبدا يک تحول دانسته شده‌است.‌
در روايت است که کسي که شرابخواري کند، نمازش تا چهل روز قبول‌نمي‌شود. و نيز در روايت است که کسي که چهل روز گوشت نخورد، خلقش‌تند مي‌شود. نيز در روايت است که کسي که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نوراني مي‌کند. نيز رسول خدا(ص) فرمود: کسي که لقمه حرامي‌ بخورد، تا چهل روز دعايش مستجاب نمي‌شود. (مستدرک وسائل‌، ج ?، ص ???.)
اينها نمونه‌اي از نقلهايي بود که عدد اربعين در آنها به کار رفته است.‌
?) اربعين امام حسين (ع‌) بايد ديد در کهن‌ترين متون مذهبي ما، از «اربعين»‌ چگونه ياد شده است.‌ به عبارت ‌ديگر دليل برزگداشت اربعين چيست‌؟ چنان که در آغاز گذشت‌، مهمترين نکته درباره اربعين‌، روايت امام عسکري (ع‌) است.‌ حضرت در روايتي که در منابع ‌مختلف از ايشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌هاي مومن پنج چيز است:
? خواندن پنجاه و يک رکعت نماز (?? رکعت نماز واجب + ?? نماز شب + ??نوافل‌)
? زيارت اربعين
? انگشتري در دست راست
? وجود آثار سجده ‌بر پيشاني
? بلند خواندن بسم الله در نماز.
اين حديث تنها مدرک معتبري است که جداي از خود زيارت اربعين که درمنابع دعايي آمده‌، به اربعين امام حسين (ع‌) و بزرگداشت آن روز تصريح کرده ‌است.‌
اما اينکه منشا اربعين چيست‌، بايد گفت‌، در منابع به اين روز به دو اعتبارنگريسته شده است.‌
نخست روزي که اسراي کربلا از شام به مدينه مراجعت کردند.
دوم روزي که جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي پيامبر خدا (ص‌) از مدينه به ‌کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسين (ع‌) را زيارت کند. شيخ مفيد (م ???) در«مسار الشيعه» که در ايام مواليد و وفيات ائمه اطهار عليهم السلام است‌، اشاره به روز اربعين‌کرده و نوشته است:‌ اين روزي است که حرم امام حسين (ع‌)، از شام به سوي مدينه مراجعت کردند. نيز روزي است که جابر بن عبدالله براي زيارت امام ‌حسين (ع‌) وارد کربلا شد.
کهن‌ترين کتاب دعايي مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجد» شيخ طوسي ازشاگردان شيخ مفيد است که ايشان هم همين مطلب را آورده است.‌ شيخ ‌طوسي پس از ياد از اينکه روز نخست ماه صفر روز شهادت زيد بن علي بن‌الحسين (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال??‌ هجري است‌، مي‌نويسد: بيستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزي است که حرم سيد ما اباعبدالله الحسين از شام به مدينه مراجعت کرد ونيز روزي است که جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌) ازمدينه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زيارت کند. او نخستين کس از مردمان بود که امام حسين (ع‌) را زيارت کرد. در چنين روزي زيارت آن حضرت‌ مستحب است و آن زيارت اربعين است.‌ (مصباح المتهجد، ص ???) در همانجا آمده است که وقت خواندن زيارت اربعين‌، هنگامي است که روز بالا آمده‌ است.‌
در کتاب «نزهه الزاهد» هم که در قرن ششم هجري تاليف شده‌، آمده:‌ در بيستم‌اين ماه بود که حرم محترم حسين از شام به مدينه آمدند. (نزهه‌الزاهد، ص ???) همين طور در ترجمه فارسي فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحيح مجد طباطبائي‌، ص???‌) و کتاب مصباح کفعمي که از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري است‌ اين مطلب آمده است.‌ برخي استظهار کرده‌اند که عبارت شيخ مفيد و شيخ‌طوسي‌، بر آن است که روز اربعين‌، روزي است که اسرا از شام به مقصد مدينه ‌خارج شدند نه آن که در آن روز به مدينه رسيدند. (لولو و مرجان‌، ص ???) به هرروي‌، زيارت اربعين از زيارت‌هاي مورد وثوق امام حسين (ع‌) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:32  توسط حسین معصومی  |